به گزارش مفدا، این معضل در سالهای اخیر و در میان جوانان دانشآموخته دانشگاهی تشدید شده است. طبق گزارش مرکز آمار ایران نرخ بیکاری جوانان۲۹-۱۵ سال از ۹/۲۴ درصد در بهار ۹۵ به ۵/۲۵ درصد در زمستان ۹۵ و ۴/۲۶ درصد در بهار ۹۶ رسیده است. همچنین بر اساس گزارش وزارت کار نرخ بیکاری دانشجویان و دانشآموختگان دانشگاهی در سال ۹۵ حدود ۲۰ درصد است که نسبت به سال قبل ۵/۱ درصد افزایش نشان میدهد. همین گزارش بیشترین نرخ بیکاری در میان رشتههای تحصیلی را متعلق به «علوم کامپیوتر»، «محیطزیست»، «علوم طبیعی»، «معماری» و «حقوق» میداند. بعلاوه آمارها نشان میدهد ۴۱ درصد از جمعیت بیکار کل کشور را دانشآموختگان دانشگاهی تشکیل میدهند که در این میان دانشآموختگان مقطع کارشناسی بیشترین سهم را دارند. نرخ بیکاری کل کشور در سال ۹۵ نیز ۴/۱۲ درصد بوده که نسبت به سال قبل از آن ۴/۱ درصد افزایش داشته است. موضوع بیکاری دانشآموختگان دانشگاهی علل مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد؛ اما یکی از مهمترین علل وقوع آن، ناکارآمدی سیاستهای آموزش عالی کشور است.
دانشگاهها به عنوان متولی اصلی آموزش و تربیت نیروی انسانی متخصص و توانمند در جهان شناخته میشوند و پیوند آنها با صنعت، جامعه و بازار کار از کلیدیترین محرکهای توسعه در جوامع است. درواقع سرمایههای انسانی و اجتماعی از مؤثرترین عوامل توسعه هستند و کنشگران اصلی نوآوری، خلاقیت و کارآفرینی محسوب میشوند. به همین دلیل امروز و پس از دانشگاههای نسل اول و دوم که تنها به تربیت نیروی انسانی و تولید علم و پژوهش اعتنا داشتند، نیل به دانشگاههای نسل سوم بهعنوان دانشگاه کارآفرین مدنظر است. این دانشگاه علاوه بر آموزشهای نظری، مهارتهای حرفهای و شغلی را نیز بر اساس رشتههای تحصیلی به دانشجویان آموزش میدهد و با حمایت از ایدههای جدید و خلاق، امکان تبدیل دانش به محصول و خدمات و درنهایت تولید و تجاریسازی آن را فراهم میکند.
نگاهی به سیاستهای آموزش عالی بهویژه در دو دهه گذشته و ارزیابی نتایج این سیاستها در جامعه ایران نشان میدهد نظام دانشگاهی کشور نتوانسته پیوند مناسبی با بازار کار برقرار کند و رابطه میان دانش و نظام اقتصادی کشور با چالشهای جدی مواجه است. مهمترین عوامل بیکاری دانشآموختگان دانشگاهی در بعد سیاستهای آموزش عالی را میتوان شامل موارد زیر دانست:
یک. جهتگیری سیاستهای توسعه علمی به سمت تولید کتب و مقالههای پژوهشی که موجب ایجاد نوعی رقابت کاذب برای تولید مقاله و تأسیس بنگاههای فروش مقالات و کتب تحت عنوان مشاورههای علمی شده است. تولید انبوه مقالات بیکیفیت و بیارتباط با مسائل و چالشهای واقعی کشور از معضلات فعلی نظام آموزش عالی است که تأثیر خود را در قالب دانشآموختگان بدون مهارت و توانمندی عملی بر جای گذاشته است.
دو. تعامل ضعیف دانشگاه با بازار کار و صنعت بهگونهای که رشتههای تحصیلی و محتوای دروس بیارتباط با نیاز کشور بوده و فهم مشترک وجود ندارد. دانشگاه از حل مسائل صنعت و جامعه ناتوان است و مدیران کشور دانشگاهیان را برج عاج نشینانی میدانند که سر در پژوهشهای بیهدف و غیرکاربردی دارند.
سه. گسترش بیحدومرز واحدهای دانشگاهی اعم از شبانه، پردیسهای بینالملل، پیام نور، علمی کاربردی، غیرانتفاعی و آزاد و افزایش نامتناسب ظرفیت رشتههای دانشگاهی بهویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی که خود موجب افت کیفیت آموزش و ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر بدون توجه به بازار کار شده است. این مسئله به جای حل معضل بیکاری موجب به تأخیر افتادن آن و افزایش انتظارات دانشآموختگان و دشواریهای افزونتر برای یافتن شغل گردیده است.
چهار. فقدان هدایت تحصیلی و انتخاب رشته تحصیلی توسط جوانان بر اساس علایق، توصیههای اطرافیان یا بخت و اقبال که موجب تراکم دانشجویان در برخی رشتهها شده و آمار بیکاری دانشآموختگان آنها را بالا برده است. درحالیکه ما نیازمند نظام استعدادیابی و مشاورههای هدفمند برای انتخاب رشتههایی هستیم که هم متناسب با نیاز کشور بوده و هم ظرفیت اشتغال در آنها بالاتر است.
به گزارش ایرنا، باید توجه داشت که یکی از مهمترین ابزارهای تحقق اشتغال پایدار تحول در سیاستهای آموزش عالی و بازسازی دانشگاه کارآفرین است. مسئولیت اجتماعی دانشگاه ایجاب میکند که بهجای مدرک فروشی و تولید انبوه دانشآموختگان بیمهارت و کمسواد، تمرکز بر کیفیت آموزش، نوآوری، مهارت افزایی و توانمندسازی دانشجویان در حل مسائل کشور را در دستور کار قرار دهد.
یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۷ - ۰۹:۲۲
نظام آموزش عالی و مسئله بیکاری دانش آموختگان
کشور ما در سالهای گذشته همواره با مسئله بیکاری به عنوان یکی از مهمترین مسائل اقتصادی و اجتماعی مواجه بوده است.
ارسال نظر